ترا ستایش می کنم که توان فراوان داری و هرگز از پای نمی افتی .
ترا ستایش می کنم که بی دریغ محبت می کنی و بی دریغ عشق می ورزی.
اگر امروز برای من از زندگی خود مایه می گذاری در قید آن نیستی که فردا زمانی که پیر و فرتوت شدی زمانی که موهایت بسان برف سفید شد در سایه درخت تناور وجود من بیاسایی.
ترا ستایش می کنم که هرگز به خود اندیشه نمی کنی نه به روزت نه به شبت و نه به لحظه های تند گذر عمرت و هر چه هست به من می پردازی و به من توجه داری و دیگر هیچ.
مادر ترا ستایش می کنم که تیر ملامت را به جان می خری سختی زندگی را پذیرنده می شوی از همه دلبستگی های روزگار خویش چشم می پوشی تا مرا به قدرت و توان برسانی .
ترا ستایش می کنم و در روز عیدت دست هایت را ستاپشگرانه می بوسم و قلبم را با همه عشق و محبت آن به تو تقدیم می کنم هدیه ناچیزیست ماد ربپذیر. |